ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

159

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مورد اعتماد نزد او بفرستد معتصم هم حمدون بن اسماعيل را نزد افشين فرستاد او شروع كرد بعذر خواهى و دفاع از خود و بعد گفت : به امير المؤمنين بگو ( بطور مثال حكايت آورد ) داستان من مانند حكايت مردى كه يك گوساله پرورانيد تا فربه شد ياران آن مرد طمع كرده بودند كه آن گوساله را بكشند و بخورند به او گفتند : تو اين شير را براى چه مىپرورانى ؟ گفت : شير نيست و گوساله است همه تبانى كردند كه بگويند شير است . از هر كه پرسيد به او گفت : گوساله نيست بلكه شير است ( و بيم آن مىرود كه ترا بخورد ) چون آنها قصد خوردن گوشت گوساله را داشتند همه در همه جا و در هر وقت گفتند : گوساله نيست بلكه شير است و بيك ديگر هم سپردند كه اگر از آنها بپرسد بگويند شير است او از هر كه پرسيد به او گفت شير است دستور داد گوساله را كشتند . من همان گوساله هستم چگونه مىتوانم شير باشم اللّه اللّه در كار من . حمدون گفت : من از آنجا برخاستم و رفتم نزد افشين يك طبق پر از ميوه بود . ( زهردار بايد باشد ) معتصم آن را بتوسط فرزند خود واثق فرستاده بود مدتى نگذشت كه گفته شد افشين مرد . او را به خانه ايتاخ بردند كه در آنجا جان كند از آنجا جنازه او را خارج كردند و در محل « باب العامه » بدار آويختند تا مردم ببينند و بدانند و پس او را در آتش انداختند و سوختند . مرگ او در ماه شعبان بود . حمدون گويد : من از او در آن هنگام پرسيدم آيا او ختنه كرده يا نه ( كه قاضى از او پرسيده بود ) به من گفت : من ختنه كرده‌ام و چون مقصود قاضى اين بود كه مرا رسوا كند و اگر مىگفتم ختنه كرده‌ام بايد كشف عورت كنم گفتم نه و اگر تو بخواهى بدانى من اكنون نزد تو ظاهر و ثابت مىكنم گفتم : من تصديق مىكنم و ضرورت ندارد . گفت : مرگ براى من از كشف عورت و ننگ گواراتر بود كه بدان تن دادم و خود را نزد عوام رسوا نكردم چون حمدون بمعتصم حكايت را گفت . معتصم طعام و آب را از او بريد تا مرد .